Recent Entries

  • تمام شد . . .

    با "یکی بود یکی نبود "شروع  شد این قصه    با یکی ماند یکی نماند،تمام   یکی،من بودم یا تو...!؟       مهم نیست       مهم     
    1 comment
  • مقایسه ای تلخ با این عکس :(

    .       .     .    
    1 comment
  • چقدر سخته . . .

    چقدر سخته که اسمي رو که خيلي دوست داري،بشنوي؛ولي خودت رو به نشنيدن بزني!چقدر سخته که تنها شماره تلفني که تو ذهنت حک شده،داشته باشي؛ولي نتونسته باشي که با اون شماره تماس بگيري!چقدر سخته که کسي رو دوست داشته باشي؛ولي نتونسته باشي بهش بگي!چقدر سخته که تو اوج تنهائي بغض گلوت رو گرفته باشه؛ولي نخواهي که ...
    1 comment
  • به سلامتی . . . .

    به سلامتی اونی که می دونی هیچ وقت نمی تونی بهش زنگ بزنی ولی بازم دلت نمی اد شمارشو پاک کنی. . . .
    1 comment
  • خسته تر از هر روزم . . .

    خسته تر از هر روزم...كاش ميشد گوشه اي نوشت :خدايا فکر کنم امشب خيلي خستم . . .فردا صبح  بيدارم نكن  . . .  
  • شبیه شماره ای تنها . . .

    شبیه شماره ای تنها...      روی گوشی تلفن همراه... نه نامی... نه نشانی...        مدتهاست من یک تماس از دست رفته ام...
  • دستان پدر

    در خانه باز شدکودک گرسنه شادمان به سمت در دويدمرد باز هم دست خالي به خانه آمده بودکودک نگاهي به چشمان خيس و شرمسار پدر انداختدستان پدر را بدست گرفت تاديگر خالي نباشد
    2 comments
  • اگر تو نبودی ....

    اگر تو نبودي عشق نبود ! همين طوراصراري براي زندگي ...اگر تو نبوديزمين يک زير سيگاري گلي بودجاييبراي خاموش کردن بي حوصلگي ها ...
  • این شهر

    اين شهر شهر قصه هاي مادر بزرگ نيست که زيبا و آرام باشد آسمانش را هرگز آبي نديده ام من از اينجا خواهم رفت و فرقي هم نمي کند که فانوسي داشته باشم يا نه کسي که مي گريزد از گم شدن نمي ترسد.
    2 comments
  • زنان شوماخر گون

              زنان شجاع ایرانی بار دیگر مشت محکمی بر دهان شوماخر خائن وارد آوردند. به امید پروژههای بعدی...
    1 comment